تبلیغات
کلبه من وتو - خنده دار
کلبه من وتو

نمره بیست

حسن وقتی از مدرسه برگشت ، دوان دوان با خوشحالی پیش مادرش رفت و گفت : مامان جون من امروز نمره بیست گرفتم .

مادر با شادی صورت پسرش را بوسید و پرسید : آفرین پسرم ! از چه درس نمره 20 گرفتی ؟

حسن گفت : نمره هشت از حساب ، پنج از انشاء ، هفت هم از املاء !!

**********

ترس از دیپلم

روزی از پسر بچه ای پرسیدند : تا كلاس چندم درس خوانده ای ؟

گفت : دوم

پرسیدم چرا درست را ادامه ندادی تا دیپلم بگیری ؟ گفت : كلاس اول را كه خواندم ، پدرم مرد ، كلاس دوم را خواندم مادر مرد ، ترسیدم كه اگر كلاس سوم را بخوانم كل خانواده ام بمیرند . در آخر اگر دیپلم بگیرم همه فك و فامیلم بمیرند .

**********

.

.

.

ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید ...

برگزیده از اینترنت و منابع طنز روز

 

خوش بگذارید ؟!

 

انشاء پدر

معلم ، یونس این انشاء كه نوشتی سراپا غلط است ، الان این موضوع را به اطلاع پدرت می رسانم .

یونس : آقا شما را به خدا این كار را نكنید دلش می شكند چون انشاء را خودش نوشته است .

**********

عكس یادگار

آخر سال بود و بچه های كلاس مشغول گرفتن عكس یادگاری بودند .

معلم : وقتی شما بزرگ شدید ، به این عكسها نگاه می كنید و می گویید كه این سجاد است كه مهندس كامپیوتر شده ، این بهزاد است كه مهندس ماشین افزار شده و ...

یكی از شاگردان از وسط كلاس بلند شد و گفت :

.... و این هم آقا معلم است كه مرحوم شده !!

**********

شوهر بهتر

جوانی برای خواستگاری به منزل دختر مورد علاقه اش رفته بود .

مادر دختر پس از مدتی پرس وجو ، رو به جوان كرد و گفت :

من نمی توانم با از دواج شما و دخترم موافقت كنم ، ولی اسم و آدرستان را بدهید تا اگر شوهر بهتری گیر نیاوردیم خبرتان كنیم !

**********

دوست دختر

دختره با دوست پسرش تو پارك بوده ، یه دفعه بابای دختره میاد ! دختره هول می كنه . پسره بهش میگه : چرا نگرانی ؟ بابات كه منو نمی شناسه ، بگو داداشمه !!!

**********

زیبا یا با سواد

زن : عزیزم ! تو همسر زیبا دوست داری ، یا با سواد ؟

شوهر : من فقط تو را دوست دارم ، حتی اینكه نه اینی نه آن !!

**********

زن گرفتن

از مرد 50 ساله ای پرسیدند : چرا زن نمی گیری ؟

مرد گفت : از زن پیر خوشم نمی آید .

گفتند : خوب زن جوان بگیر !

مرد گفت : او از مرد پیر خوشش نمی آید !!

**********

راز بین زن و مرد

زن به مرد : باز هم جلوی مردم به من گفتی احمق ؟

مرد : من نمی دانستم كه این راز باید بین من و تو مخفی بماند !

**********

برای سال آینده

ملا نصیر الدین در ماه رمضان تعداد زیادی تسبیح به فروش رساند و بعد از پایان ماه رمضان تعداد زیادی میخ برای فروش آورد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : حالا میخ برای چی می خواهی بفروشی ؟؟

ملا جواب داد : تسبیح آوردم مردم در ماه رمضان ذكر بگویند ، میخ هم آوردم به دیوار بكوبند برای آویزان كردن تسبیح تا ماه رمضان سال آینده !

**********

عروس پررو

مردی با زنی از دواج كرد كه خانه را جارو نمی كرد . شوهر با مارد نقشه ای كشیدند تا او را به كار وادار كنند .

فردا كه مادر مشغول جارو كردن شد پسرش پیش آمد و گفت : مادر ، جسار تا جارو را به من بدهید .

مادرش گفت : نمی شود خودم جارو می كنم . ( تا بلكه عروس خجالت بكشد ) اما عروس بدون خجالتی پیش آمد و گفت نزاع نكنید یك روز شما جارو كنید ، یك روز دیگر پسرت

**********

نوشابه گرم

مرد به مغازه رفت و گفت : لطفا یك نوشابه بدهید !

مغازه دار : نوشابه ما گرم است .

مرد : اشكالی ندارد با نعلبكی می خورم !!!

**********

خواندن نمی دانم

قاضی در محكمه از متهم پرسید : آیا خواندن و نوشتن می دانی ؟ متهم گفت : خواندن را خیر اما می توانم بنویسم . قاضی گفت : بسیار خوب چند كلمه ای بنویس ، ببینم . متهم خطوطی روی كاغذ كشید و گفت : بفرمایید آقا این نمونه خط من است . قاضی پرسید : خودت بگو چه نوشته ای ؟ متهم گفت : آقا من كه اول عرض كردم خواندن بلد نیستم و فقط نوشتن می دانم . معلوم می شود شما هم مانند من نمی توانید بخوانید .

**********

آموختن ادب

مدیری به كلاسی وارد شد . معلم ، شاگردی را به پای تخته آورد و گفت : انشای امروز را بخوان . شاگرد چنین خواند : بر همه واجب است مودب باشیم . ما ادب را از جناب معلم می آموزیم . ادب را از جناب مدیر می آموزیم . چنان كه از لقمان حكیم پرسیدند : ادب از كه آموختی ؟ گفت : از بی ادبان !!!

**********

موفقیت و تلاش

گویند : در زندگی هیچ مرد دانشمندی نمی توان كلمه موفقیت را قبل از كلمه تلاش دید .

**********

رئیس جمهور

پدر : پسرم ! برو از پسر همسایه یاد بگیر درست هم سن توست و شاگرد اول شده

پسر : پدر جان ! شما كه هم سن رئیس جمهور هستید چرا رئیس جمهور نشدید ؟!

**********

ده ماه سكوت

شخصی می گفت : ده ماه است كه از دواج كرده ام ولی تا حالا یك كلمه هم با همسرم حرف نزده ام !

پرسیدند : مگر با او قهر هستی ؟

گفت : خیر ، با او قهر نیستم ، بلكه من عادت ندارم وسط حرف كسی حرف بزنم !

**********

مادر بی سواد

مرد خسیسی وارد مغازه سنگ تراش شده گفت : آقا ! مادرم كرده سنگ قبر دست دوم دارید ؟

سنگ تراش نگاهی به سر و پای او انداخت و گفت : دارم ولی اسم دیگر روی سنگ دست دوم نوشته شده  .

مرد خسیس گفت : عیب ندارد مادرم مرحوم من بی سواد است .

**********

خودكشی دیوانه

روزی دیوانه ای كنار رودی ایستاده بود شخصی از او پرسید :

اینجا چكار می كنی ؟

می خواهم خودكشی كنم .

خوب برای چه معطلی ؟

آخه می ترسم آب سرد باشه .

**********

حضور اشتباهی

 دانشجو در مدت یك سال فقط یك جلسه سر كلاس استاد حاضر شد و در امتحان نمره 19 گرفت .

استاد با تعجب به او گفت : تو چطور با یك جلسه حضور در كلاس توانستی نمره 19 بگیری ؟

دانشجو گفت : نمره من در حقیقت 20 بود ، ولی همان جلسه حضور اشتباه در كلاس باعث شد 19 بگیرم .

**********

نوشته شده در تاریخ جمعه 7 اسفند 1388 توسط محمد کنعانی | نظرات()
What is limb lengthening surgery?
شنبه 25 شهریور 1396 03:32 ق.ظ
This site certainly has all of the information and facts I wanted concerning this subject and didn't know
who to ask.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» نظرتان درمورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


www.irLearn.com

page rank google پیج رانك گوگل این وب

JavaScript Codes